لطیفه یی از جمهوری دموکراتیک آلمان سابق
یک کارگر آلمانی کاری در سیبری پیدا می کند. او که می داند سانسورچی ها همه نامه ها را می خوانند، به دوستان اش می گوید؛ «بیایید یک رمز تعیین کنیم؛ اگر نامه یی که از طرف من دریافت می کنید با مرکب آبی معمولی نوشته شده باشد، بدانید هر چه نوشته ام درست است. اگر با مرکب قرمز نوشته شده باشد، سراپا دروغ است.» یک ماه بعد دوستان اش اولین نامه را دریافت می کنند که در آن با مرکب آبی نوشته شده است؛ «اینجا همه چیز عالی است؛ مغازه ها پر، غذا فراوان، آپارتمان ها بزرگ و گرم و نرم، سینماها فیلم های غربی نمایش می دهند و تا بخواهی دختران زیبای مشتاق دوستی- تنها چیزی که نمی توان پیدا کرد مرکب قرمز است.»
این مدت کم این همه کارهای بزرگ انجام داده ای؟ او در پاسخ
گفت: «من در رویا دیدم، و تصمیم گرفتم، تا رویای خود را دور نریزم. سپس به
رختخواب رفتم و در مورد رویاهای خود فکر کردم. و به خواب رفتم. و خواب
رویاهای خود را دیدم زمانیکه از خواب بیدار شدم راه تبدیل آن رویا ها به
واقعیت را پیدا کردم. در حالیکه دیگران به من می گفتند تو نمی توانی این
کار را انجام دهی، من با شدت بیشتر برای رسیدن به آنچه می خواستم کار می
کردم تا به این موفقیت ها رسیدم. یادم هست که شخصی می گفت مردان بزرگ
رویای دیگران هستند.»