حکمت حوادث زندگی
پادشاهی وزیری با تدبیر داشت.
روزی پادشاه به همراه وزیر برای شکار کردن به جنگل رفت.
بر اثر بی احتیاطی،پادشاه با وسیله ی شکاری پای خود را به شدت زخمی کرد،دلیل و حکمت این اتفاق را از وزیرش پرسید.وزیر پاسخ داد:
"هر اتفاقی که می افتد بهترین است"
پادشاه از سخن وزیر خشمگین شد
و دستور داد وزیر را زندانی کنند .
پادشاه رو به وزیر کرد و گفت: حال نظرت راجع به حکمت دستور ما چیست؟ وزیر باز هم در پاسخ گفت:
"هر اتفاقی که می افتد بهترین است"
مدتی گذشت تا پادشاه به طور نسبی بهبود یافت وزیر همچنان زندانی بود و پادشاه تصمیم گرفت این بار بدون حضور وزیرش به شکار برود.
در جنگل پادشاه و همراهانش گرفتار آدمخوار ها شدند!!!
آن ها دست و پای همه را بستند و به اردوگاهشان بردند
هنگام انجام مراسم و آماده کردن دیگ ها،متوجه زخم پای پادشاه شدند از آن جایی که آدم خوارها افراد زخمی را نمی خورند پادشاه را به وسط جنگل بردند و آزاد کردند.
در این هنگام پادشاه به یاد حرف وزیرش افتاد.او فکر کرد اگر آن روز زخمی
نمی شد. امروز در کام آدمخوار ها بود و اگر آن روز دستور زندانی کردن وزیر نمی داد، امروز وزیر همراه او به برای شکار به جنگل می رفت و طمعه ی آدمخوار ها می شد.
او لبخندی زد و تکرار کرد:
"هر اتفاقی که می افتد بهترین است"
واقعا باهات موافقم و در هر اتفاق خوب و بد حکمت خدا خودشو نشون میده
عالی بود مثل همیشه